فکر میکردیم عاشقیم،
وهم عشق ما را برداشته بود.
عشق واقعی را ندیدم،
و عشق رفت ...
ما عاشق نبودیم، هرگز عاشق نبودیم.
عشق واقعی را ندیدم،
و عشق رفت ...
صبر کن. بیا برگردیم.
بیا برگردیم به آن روزها
و عشق را
در یابیم،
قبل از آنکه
وهم آن، ما را با خود ببرد.
۱۳۹۵/۱۲/۲۹ مجتبا 
وسط این همه آدم. توی این شلوغ بازی زندگی و دانشگاه و روابط ، این نگاه، نگاه توست و صدا، صدای توست، که مرا به خود میآورد. سلامت را پاسخ میگویم. حرفهایمان را میزنیم و خیلی زود از هم جدا میشویم؛ و زمان، میگذرد. فراموش میشوی ولی به ناگاه دوباره نشانی از تو پیدا میشود. دل میلرزد و حافظ میگوید:
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکتهها هست بسی محرم اسرار کجاستهر سر موی مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و ملامت گر
سخت است ماندن، ماندن و جنگیدن. سخت است راهی را شروع کردن و این راه را ادامه دادن...
سالها با این استنتاج که فلانی با فلانی هیچ فرقی ندارد و ... در انتخابات شرکت نکردم. همیشه از فضای احساسی قبل از انتخابات، که بر فضای عقلانی حاکم میشود بیزار بودم و هستم. فکر میکردم و فکر میکنم با این بازیها و سخنپرانیها فقط مردم را تشویق میکنند به سر صندوقها بیایند و دوباره رأی «آری» از مردم برای نظام بگیرند. بخواهیم یا نخواهیم اکنون ما فرزندان جمهوری اسلامی هستیم و پدران ما صاحبان این انقلاب.
ولی از امسال میخواهم از بین «گزینههای نظام» برای تصدی یک پست در این «نظام»، به شخصی که فکر میکنم برای ما «
۵ خرداد ماه ۱۳۹۶
۲. داشتنت، قشنگترین رویامه ...
۲۴ خرداد ۱۳۹۶
۳. یک لحظه از یادم نروی ؛ غرق در رویای تواَم ...
۴. تو مجازیترین، حقیقتِ زندگییی ...
۲۵ خرداد ۱۳۹۶
من بمونم یا برم؟ تو چجوری راحتی ؟! قلب من وصله الان به یه بمب ساعتی ...
برچسب: انگیزه, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40