خرید بک لینک
فکر میکردیم عاشقیم،

وهم عشق ما را برداشته بود.

عشق واقعی را ندیدم،

و عشق رفت ...

ما عاشق نبودیم، هرگز عاشق نبودیم.

عشق واقعی را ندیدم،

و عشق رفت ...

صبر کن. بیا برگردیم.

بیا برگردیم به آن روزها

و عشق را

در یابیم،

قبل از آنکه

وهم آن، ما را با خود ببرد.

۱۳۹۵/۱۲/۲۹ مجتبا


موضوعات مرتبط: آنچه از دل برآید
برچسبها: عشق , وهم

برچسب: توهم,عشق, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

وسط این همه آدم. توی این شلوغ بازی زندگی و دانشگاه و روابط ، این نگاه، نگاه توست و صدا، صدای توست، که مرا به خود میآورد. سلامت را پاسخ میگویم. حرفهایمان را میزنیم و خیلی زود از هم جدا میشویم؛ و زمان، میگذرد. فراموش میشوی ولی به ناگاه دوباره نشانی از تو پیدا میشود. دل میلرزد و حافظ میگوید: ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید که هشیار کجاستآن کس است اهل بشارت که اشارت داندنکتهها هست بسی محرم اسرار کجاستهر سر موی مرا با تو هزاران کار استما کجاییم و ملامت گر

برچسب: عقل,دیوانه,سلسله,مشکین,کو؟, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

سخت است ماندن، ماندن و جنگیدن. سخت است راهی را شروع کردن و این راه را ادامه دادن... سالها با این استنتاج که فلانی با فلانی هیچ فرقی ندارد و ... در انتخابات شرکت نکردم. همیشه از فضای احساسی قبل از انتخابات، که بر فضای عقلانی حاکم میشود بیزار بودم و هستم. فکر میکردم و فکر میکنم با این بازیها و سخنپرانیها فقط مردم را تشویق میکنند به سر صندوقها بیایند و دوباره رأی «آری» از مردم برای نظام بگیرند. بخواهیم یا نخواهیم اکنون ما فرزندان جمهوری اسلامی هستیم و پدران ما صاحبان این انقلاب. ولی از امسال میخواهم از بین «گزینههای نظام» برای تصدی یک پست در این «نظام»، به شخصی که فکر میکنم برای ما «

برچسب: برای,تغییر,باید,حوصله,داشت, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

امروز باید ثبت بشه امروز که نمیدونم چندم اردیبهشت بودامروز که همش هوا گرفته بود، بارونش مثل بارونای بهار نبود امروز که قرار بود روزه خوبی باشه ولی نبود امروز که قرار بود بمونی، اما زود رفتی ... از همون اول صبح که بی دلیل چین افتاده بود به پیشونیم و نمیتونستم لبخند بزنم فهمیدم که امروز روز خوبی نیست امروز فهمیدم که چه دروغای بزرگی رو باور کرده بودم مثل آسمونی که تو چشمات سبز بود ولی نبود وقتی چشمات رو باور نداشته باشم به هیچ چیز دیگه ای نمیتونم باور داشته باشم .

برچسب: بزرگترین,دروغ, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

۱. کتاب شد بهانهی دیدار ما و کتابفروشیهای شهر، محل دیدار ما. من عاشقات شدم...

۵ خرداد ماه ۱۳۹۶

۲. داشتنت، قشنگترین رویامه ...

۲۴ خرداد ۱۳۹۶

۳. یک لحظه از یادم نروی ؛ غرق در رویای تواَم ...

۴. تو مجازیترین، حقیقتِ زندگییی ...

۲۵ خرداد ۱۳۹۶


موضوعات مرتبط: جملههای کوتاه
برچسبها: کتاب , عشق , کتاب فروشی

برچسب: محل,عاشقی, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

انگیزه میدونی چیه ؟! خیلی چیزه مهمیه. اگه انگیزه نباشه، امید نباشه، هر روز صبح تا شب بیکاری، بیحوصلهیی ... هیچ چی تو این زندگی برات لذت نداره. همهچی یه چیز خیلی معمولیه.

من بمونم یا برم؟ تو چجوری راحتی ؟! قلب من وصله الان به یه بمب ساعتی ...


موضوعات مرتبط: موجِ نارنجی ، آنچه از دل برآید

برچسب: انگیزه, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

بعضی روزا فرقی نمیکنه تو هوای گرمِ تابستونی و یا اینکه صبح تا نزدیکِ ظهر خوابیدی، بعد از ظهر فقط یک حسی میآد که جز با بستنِ چشمهات، نمیتونی باهاش کنار بیای. باید بگیری بخوابی. چراغها رو خاموش کنی، یک بالش برداری و سرت رو بذاری و بری بخوابی. یک خوابِ سنگین؛ خوابی که وقتی بیدار میشی منگِ منگ باشی که ندونی از کی تا حالا خوابیدی و الان ساعت دقیقاً چنده؟! ساعت رو از گوشی چک میکنی متعجب میمونی ضربان قلبت تند میزنه. نمیتونی باور کنیِ این همه ساعت خوابیدی و الان یه روز جدیده! مگه میشه؟! چیزی یادت نمیآدش. کِی اینجا خوابیدی؟ چرا کسی خونه نیست؟! چهجوری شب خوابیدی و الان ساعت ۵ بعدظهر بیدار ش

برچسب: خوابِ,بعد,ظهر, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

پسر که باشی عاشق تفنگ بازی و کیو کیو بنگ بنگ میشی، شاید به همین خاطره که پسرا میرن #سربازی. برای اینکه به یکی از آرزوهای بچگی و تفنگبازیشون برسن! خُب، الان وقتش رسیده که منم برم توی بازی واقعی. البته خب قوانین بازی یه جوریه که زیاد بابِ دل نیست. ولی چه میشه کرد؟ باید رفت و بازی کرد. ***سربازی. یک بازی پسرونه : « کیو کیو، بَنگ بَنگ ». اکنون از دهههای 30 و 40 خیلی فاصله گرفتهایم. دهههایی که سربازی رفتن یک سفرِ دور و دراز بود. سفری که ممکن بود دیگر برگشتی از آن در کار نباشد، بدون کوچکترین خبری میرفتی و ناپدید میشدی، اکنون دیگر دههی 60 و جنگ تحمیلی نیست، که بروی جلوی خط مقدم، موجی شوی،

برچسب: سربازی,کیو,کیو,بنگ,بنگ, نویسنده: حدیث شریعتی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:40

صفحه بندی